قربانی خانواده بودن به چه معناست؟

قربانی خانواده بودن به چه معناست؟

آیا تا به حال احساس کرده‌ اید که هر کاری انجام دهید، همیشه شما مقصر تمام مشکلات خانوادگی شناخته می‌ شوید؟ یک لحظه همه چیز خوب پیش می‌ رود و لحظه‌ ای بعد، به نوعی شما مقصر هستید که خواهرتان در شام خانوادگی شرکت نکرده یا مادرتان تولد برادرتان را فراموش کرده است.

قربانی‌ سازی به معنای مقصر دانستن یک فرد یا گروه برای چیزی بد است که اتفاق افتاده یا کاری که شخص دیگری انجام داده است. این موضوع می‌ تواند برای حفظ تصویر خانواده یا افراد مورد توجه خانواده انجام شود، نه فقط برای حفظ خود. معمولاً یک نفر قربانی می‌ شود، اما این اتفاق می‌ تواند برای بیش از یک نفر نیز رخ دهد.

این پدیده در خانواده‌ هایی با ساختار ناسالم رایج است و معمولاً از دوران کودکی آغاز می‌ شود، زمانی که کودکان برای همه مشکلات در خانواده‌ های ناسالم مقصر شناخته می‌ شوند. این وضعیت ناعادلانه و ناامیدکننده است و می‌ تواند تأثیر عمیقی بر احساس ارزشمندی و هویت فرد داشته باشد.

وقتی کودکان به عنوان قربانی خانواده تعیین می‌ شوند، این نقش می‌ تواند تأثیرات مخربی بر سلامت روان و رفاه احساسی آن‌ها در طول زندگی داشته باشد. علاوه بر این، چنین تربیتی باعث می‌ شود ارزش ذاتی، خوبی و دوست‌ داشتنی بودن کودک قربانی نادیده گرفته شود. در عوض، توهین، قلدری، بی‌توجهی و سوءاستفاده به عنوان رفتار های قابل قبول با کودکی که به این موقعیت قرار داده شده است، تلقی می‌ شوند.

نگاهی به قربانی‌ سازی خانوادگی

اینکه چه کسی تبدیل به قربانی خانواده می‌شود پیچیده است. این موضوع می‌ تواند بر اساس ترتیب تولد، جنسیت، ویژگی‌ های فیزیکی یا هویت فرد باشد. اغلب این یک نوع projection (پروژه‌سازی) است که در آن بزرگتر ها با بدرفتاری با کودکی که به یاد کسی دیگر می‌اندازد، احساسات خود را منتقل می‌ کنند.  دلایل هرچه که باشند، قربانی سازی می‌ تواند اثرات منفی جدی داشته باشد، از جمله trauma (تروما)، روابط سمی، مشکلات مرزی و خود آسیبی.

اگر شما قربانی این روند بوده‌اید، مهم است که به رفاه خود اولویت دهید و از تروماهای دوران کودکی بهبود یابید. مراقبت از خود مهم است، اما حمایت اجتماعی و درمان نیز می‌تواند به شما کمک کند تا از این نقش که هرگز آن را انتخاب نکردید، رهایی یابید و بهبودی پیدا کنید.

منشأ واژه “قربانی‌ سازی”

واژه “قربانی‌ سازی” از کتاب مقدس گرفته شده است.

در کتاب احبار، بنی‌اسرائیل‌ ها مراسمی برگزار می‌ کنند که در آن گناهان خود را به “گوسفند قربانی” منتقل می‌ کنند. سپس گوسفند را به بیابان می‌ فرستند تا به‌طور استعاری گناهان جامعه خود را پاک کند. گوسفند قربانی، سپس، بار گناه یک قبیله، جامعه یا خانواده را به دوش می‌کشد.

چگونه قربانی‌ ها انتخاب می‌شوند؟

دلایل زیادی وجود دارد که چرا یک والد ممکن است کودک خود را قربانی کند، اما هیچ‌ وقت تقصیر کودک نیست. در حالی که برخی از این دلایل بی‌ معنی به نظر می‌ رسند، عوامل عمدی و تصادفی که می‌ توانند بر این انتخاب تأثیر بگذارند شامل موارد زیر هستند:

برای مثال، پسر تنها در خانواده ممکن است فرزند محبوب یا “فرزند طلایی” باشد، در حالی که دختر دوم به عنوان قربانی تعیین می‌ شود. از سوی دیگر، یک والد نارسسیستی ممکن است فرزندی را که بیشترین افتخار را برای خانواده به ارمغان می‌آورد ترجیح دهد، در حالی که فرزندی که تصویر عمومی خانواده را تقویت نمی‌ کند، به عنوان قربانی شناخته می‌ شود.

قربانی‌ سازی به عنوان شکلی از فرافکنی

در برخی موارد، والدین ممکن است با کودکانی بد رفتاری کنند که به نحوی شبیه یا یادآور شریک سابقشان هستند. برای مثال، با فرزندان بیولوژیک ممکن است به طور متفاوتی نسبت به فرزندان ناتنی یا فرزندان خوانده در خانه رفتار شود.

فقط فرزندان خانواده‌ های ناسالم و سوءاستفاده‌ گر گزارش می‌ دهند که گاهی نقش فرزند طلایی را دارند و گاهی نقش قربانی را. که این نشان‌ دهنده مشکلات عمیق آن والدین است.

والدینی که فرزندانشان را قربانی می‌ کنند، معمولاً توانایی خوداندیشی و درک فرافکنی های خود را ندارند. این والدین ممکن است در خانواده‌ های ناسالم بزرگ شده باشند که در آن‌ها برخی از کودکان به عنوان قربانی و برخی دیگر به عنوان فرزند طلایی شناخته می‌ شدند. همچنین ممکن است اختلالات شخصیتی مانند اختلال شخصیت نارسسیستی یا اختلال شخصیت مرزی داشته باشند که آن‌ها را وادار به ایده‌آل‌ سازی و بی‌ ارزش کردن دیگران یا تفکر سیاه و سفید می‌ کند.

متاسفانه، کودکان معمولاً این باور را در خود درونی‌ سازی می‌کنند که خودشان مشکل  اصلی هستند و تجربه زندگی کافی برای تشخیص اینکه والدینی که آن‌ ها را قربانی می‌کنند، خودشان مشکل دارند، ندارند. آن‌ها نمی‌ دانند که والدین سالم و بالغ هیچگاه کودکان را به نقش‌های “خوب” یا “بد” تقسیم نمی‌ کنند، بلکه درک می‌ کنند که هر کسی نقاط قوت و ضعف خود را دارد.

اثرهای قربانی‌ سازی بر کودکان

به وضوح، قربانی‌ سازی کودکان را در موقعیت‌ های نامساعد قرار می‌ دهد. برخی از مواردی که این اثرات در زندگی آن‌ ها نمایان می‌شود شامل موارد زیر است:

۱. تروما:

محروم شدن از عشق خانواده، شناخته شدن به عنوان “بدترین فرد” در خانه و نادیده گرفتن ویژگی‌ های مثبت کودک می‌ تواند باعث ایجاد استرس‌ های عاطفی و روانی طولانی‌ مدت شود، به طوری که کودک در طول زندگی‌ اش برای باور به خوبی، شایستگی، توانایی یا جذابیت خود مشکل خواهد داشت.

۲. روابط و محیط‌ های سمی:

این موضوع می‌ تواند باعث شود که این افراد وارد روابط دوستانه، رمانتیک یا محیط‌ های کاری آسیب‌ زا و مضر شوند.

۳. نرمال‌ سازی رفتار های ناسالم:

در خانواده‌ های قربانی‌ ساز، اغلب نابهنجاری‌ ها و سوءاستفاده‌ ها “طبیعی” احساس می‌شوند که این امر تشخیص افراد و مکان‌ های خطرناک قبل از وقوع آسیب را برای آن‌ ها دشوار می‌ کند.

۳. مشکلات ایحاد مرزی:

از آن‌جا که گسلایتینگ (دستکاری روانی) در خانواده‌ های ناسالم رایج است، برای افراد آسیب‌ دیده دشوار است که مرزهای خود را تعیین کرده و تشخیص دهند که رفتار دیگران از خط قرمز عبور کرده است. آن‌ها احتمالاً به خود می‌ گویند که در حال اغراق هستند، بیش از حد حساس‌ اند یا نمی‌ توانند به قضاوت خود اعتماد کنند.

۴. خود زنی یا خود تخریبی:

قربانی‌ ها تمایل دارند پیام‌ های آسیب‌ زایی را که از بدو تولد یا دوران کودکی زود هنگام درباره خود دریافت کرده‌ اند، درونی کنند. این می‌ تواند باعث شود که کودک در فعالیت‌ های خود تخریبی یا خود آسیبی شرکت کند، مانند ضعف در تحصیل، نادیده گرفتن مراقبت از خود، درگیر شدن در فعالیت‌ ها یا رفتار های پرخطر و یا رفتار هایی که نشان می‌ دهند که آن‌ها لایق عنوان قربانی هستند (حتی اگر هیچ کودکی لایق چنین عنوانی نباشد).

یادگیری از دوران سخت کودکی

قربانی‌ سازی یک تجربه سخت و ناراحت کننده برای یک کودک است، اما در برخی موارد ممکن است به نتیجه‌ ای مطلوب‌ تر منجر شود. برای مثال، بدرفتاری‌ هایی که قربانیان در خانواده‌ ها تجربه می‌کنند، اغلب عامل اصلی است که آن‌ها را به ترک خانه‌ های ناسالم و پرتنش وادار می‌کند. در همین حال، فرزند طلایی معمولاً همچنان در این سیستم خانوادگی آسیب‌ زا گرفتار می‌ ماند.

به عبارت دیگر، قربانی‌ سازی ممکن است به فرد این توانایی را بدهد که یک خانواده سمی را همان‌طور که هست ببیند. این می‌ تواند باعث شود که قربانیان از خانواده‌ های اصلی خود فاصله بگیرند و کمک بگیرند تا از آسیب‌ هایی که تجربه کرده‌اند، بهبود یابند.

مقابله با قربانی‌ سازی خانوادگی به عنوان یک بزرگسال

قربانیان بار سنگین بهبود از کودکی پر از آزار و اذیت، تحقیر، رفتار ناعادلانه و سوءاستفاده را به دوش می‌ کشند. آن‌ ها از تجربه رشد در یک خانه امن و پایدار که در آن عشق بی‌قید و شرط والدین یا مراقبان خود را داشتند، محروم شدند. بلکه، بزرگسالان ناسالم در زندگی‌ شان آن‌ ها را برای بد رفتاری انتخاب کردند و آن‌ ها را در برابر خواهران و برادران یا سایر اعضای خانواده قرار دادند.

شفا از تروماهای کودکی

تلاش برای بهبود از این رفتار های ناپسند می‌ تواند یک عمر طول بکشد، به همین دلیل مهم است که با یک متخصص بهداشت روان که در زمینه خانواده‌ های ناسالم و تروماهای کودکی تخصص دارد، مشورت کنید تا روند بهبود را آغاز کنید.

بهبودی برای هر فرد ممکن است متفاوت باشد، اما افرادی که در کودکی قربانی شده‌ اند باید تصمیم بگیرند که چگونه با خانواده‌ های خود به عنوان بزرگسال ارتباط برقرار کنند.

آماده باشید برای اینکه دیگر بستگان، دوستان یا حتی غریبه‌ها شما را به تجدید نظر کردن مرزهای خود ترغیب کنند. بسیاری از افراد اطلاعات کمی درباره تأثیرات روان‌ شناختی خانواده‌ های ناسالم یا والدینی که اختلالات شخصیتی، اختلالات استفاده از مواد یا مشکلات دیگر دارند، بر روی یک کودک دارند. برای کسانی که از بیرون به این وضعیت نگاه می‌ کنند، ساده است که فرض کنند چون آن‌ها والدین با محبتی داشته‌ اند، دیگران هم این‌ گونه بودند.

برخی از افراد همچنین ممکن است از ظاهر عمومی والدین گیج شوند. به عنوان مثال، اگر یک والد در مقابل جمع به نظر محبت‌آمیز باشد، تصور اینکه این فرد در خلوت می‌تواند آزارگر باشد ممکن است باعث ایجاد تضاد شناختی شود.

منبع:

https://www.verywellmind.com/what-does-it-mean-to-be-the-family-scapegoat-5187038

3/5 از 1 امتیاز
خروج از نسخه موبایل