کودکی که با غفلت عاطفی روبرو شده، می تواند تأثیرات پایداری بر زندگی بزرگسالی خود بگذارد و بر روابط و عزت نفس او تأثیر بگذارد. این مقاله به بررسی چگونگی بروز این تجربیات اولیه در بزرگسالی می پردازد و بینش هایی در مورد شفا و بهبودی ارائه می دهد.
درک غفلت عاطفی در دوران کودکی
در حالی که ممکن است هر کسی غفلت را متفاوت درک کند، غفلت عاطفی در دوران کودکی عموماً به زمانی اشاره دارد که کودک امنیت یا حمایت عاطفی را از مراقبان خود تجربه نمی کند. ممکن است احساسات ما به طور کامل نادیده گرفته شده یا بی اعتبار شده باشند – عمدی یا ناخودآگاه – یا ممکن است به صراحت به خاطر ابراز احساساتمان شرمنده شده باشیم.
این نوع غفلت می تواند زمانی رخ دهد که مراقب حضور فیزیکی نداشته باشد، یا در صورت حضور، از نظر عاطفی در دسترس نباشد؛ همچنین اگر والد توانایی و مهارت لازم برای مواجهه با احساسات کودکانه را نداشته باشد و یا به طور عمدی آنها را نادیده بگیرد، این آسیب شکل می گیرد.
دانیل رینالدی، درمانگر و مشاور سلامت روان (MHC) می گوید: «غفلت عاطفی نوعی تروما (آسیب روانی) محسوب می شود، چرا که می تواند تأثیراتی عمیق و ماندگار بر سلامت عاطفی و روان شناختی فرد بر جای بگذارد.» او می افزاید که غفلت عاطفی مزمن می تواند با تحت تأثیر قرار دادن عزت نفس و اثرگذاری بر روابط بین فردی، ساختار و چشم انداز عاطفی ما را در دوران بزرگسالی شکل دهد.

چگونه بفهمم در کودکی دچار غفلت عاطفی شده ام؟
بزرگ کردن فرزند کار دشوار و پرچالشی است و طبیعتاً هر پدر و مادری ممکن است مرتکب اشتباهاتی شود. اما غفلت عاطفیِ مزمن، امری عادی نیست و پیامد های آن می تواند تا سال ها در زندگی بزرگسالی فرد باقی بماند.
آروشا اسمولارسکی، درمانگر ازدواج و خانواده (LMFT) و بنیانگذار مؤسسه Cooperative Coparenting میگوید: «تشخیص غفلت عاطفی حتی برای متخصصان هم می تواند دشوار باشد، چون همیشه نشانه های ظاهری و ملموسی ندارد.» او معتقد است: «این آسیب معمولاً نه به خاطر کارهایی که والدین انجام داده اند، بلکه به دلیل کارهایی است که در انجامشان کوتاهی کرده اند (آنچه انجام نداده اند).»
برخی والدین فرزندانشان را از نظر عاطفی نادیده می گیرند، چون خودشان با ابراز هیجانات راحت نیستند و نمی دانند چطور به احساسات پیچیدهی کودکشان واکنش نشان دهند.
از سوی دیگر، بعضی والدین آنقدر درگیر استرس های زندگی—مثل اعتیاد، تلاش برای ایجاد توازن بین کار و زندگی، یا مشکلات روحی—هستند که توانی برای رسیدگی به نیازهای عاطفی فرزندشان برایشان باقی نمی ماند. خانم اسمولارسکی (LMFT) همچنین اشاره می کند که والدینی که خود در کودکی طعم غفلت را چشیده اند، به احتمال بیشتری این الگو را تکرار میکنند.
غفلت عاطفی چه شکلی دارد؟
فهرست زیر، با اینکه کامل نیست، اما تصویر روشنی از مصداق های غفلت عاطفی به ما می دهد:
- تنبیه کودک به خاطر ابراز احساساتی مثل غم یا خشم؛ مثلاً اینکه او را به اتاقش بفرستند یا مجبورش کنند ساکت بماند.
- بی توجهی به احساسات مثبت کودک (مثل شادی یا هیجان) یا حتی واکنش منفی نشان دادن به آن ها.
- بی اهمیت شمردن احساسات کودک با گفتن جملاتی مثل: «تو خیلی حساسی»، «بچه نشو» یا «این که نگرانی نداره.»
- نادیده گرفتن احساسات کودک، چون والدین روی خودشان یا مسائل دیگر تمرکز کرده اند.
- ابراز نکردن محبت، حتی وقتی کودک مستقیماً آن را طلب می کند.
- حمایت نکردن از کودک در موقعیت های استرس زای عاطفی.
- به رسمیت نشناختن احساسات سختی مثل غم از دست دادن حیوان خانگی یا خجالت زدگی بعد از قلدری دیدن؛ این رفتار اغلب به این دلیل است که والدین خودشان نمی دانند چطور با این احساسات روبرو شوند.

تأثیر غفلت عاطفی دوران کودکی در بزرگسالی
افرادی که در کودکی با غفلت عاطفی روبرو بوده اند، در بزرگسالی اغلب الگو های رفتاری و مکانیسم های دفاعی مشخصی پیدا می کنند.
توجه داشته باشید که غفلت عاطفی می تواند آگاهانه، ناآگاهانه یا کاملاً ناخواسته باشد.
۱. چالش در ابراز و درک احساسات
تجربه ی غفلت عاطفی در کودکی باعث میشود در بزرگسالی از احساساتمان فاصله بگیریم. در نتیجه، ممکن است در شناختن احساسات خود یا مدیریت هیجانات شدید، دچار مشکل شویم.
این دوری از احساسات، اغلب به شکل یک «بیحسی» یا کرختی عمومی خود را نشان میدهد که در واقع یک مکانیزم دفاعی برای محافظت از خودمان است. اسمولارسکی در این باره میگوید: «چنین افرادی به جای اینکه نیازشان را مطرح کنند و خطر طرد شدن را بپذیرند، ترجیح میدهند یک رابطه یا موقعیت را ترک کنند، چون این کار برایشان امنتر است.»
۲. گرایش به راضی نگه داشتن دیگران
خانم اسمولارسکی می گوید روی دیگر سکه این است که اگر در کودکی از نظر عاطفی نادیده گرفته شده باشیم، ممکن است در بزرگسالی به «مراقب» یا «اسفنج عاطفی» دوستان و خانواده مان تبدیل شویم.
در واقع، رسیدگی به احساسات و نیازهای دیگران به ما کمک می کند احساس ارزشمندی، دوست داشته شدن، مورد نیاز بودن و کافی بودن کنیم. اما این رفتار زمانی به ضررمان تمام می شود که آنقدر روی دیگران تمرکز می کنیم که از اولویت دادن به خودمان غافل می شویم.

۳. دشواری بسیار در اعتماد کردن به دیگران
گاهی اوقات، کشیدن دیواری به دور خودمان امنتر به نظر میباشه، ادامه ترجمه و ویرایش متن در ادامه آمده است:
۴. گرایش به راضی نگه داشتن دیگران
خانم اسمولارسکی می گوید روی دیگر سکه این است که اگر در کودکی از نظر عاطفی نادیده گرفته شده باشیم، ممکن است در بزرگسالی به «مراقب» یا «اسفنج عاطفی» دوستان و خانوادهمان تبدیل شویم.
در واقع، رسیدگی به احساسات و نیازهای دیگران به ما کمک می کند احساس ارزشمندی، دوست داشته شدن، مورد نیاز بودن و کافی بودن کنیم. اما این رفتار زمانی به ضررمان تمام می شود که آنقدر روی دیگران تمرکز می کنیم که از اولویت دادن به خودمان غافل می شویم.
۵. دشواری بسیار در اعتماد کردن به دیگران
گاهی اوقات، کشیدن دیواری به دور خودمان امن تر به نظر می رسد تا کسی نتواند وارد حریم ما شده و به ما آسیب بزند. ما با این کار، صرفاً تلاش می کنیم از خودمان محافظت کنیم.
همچنین، آسیب پذیری و گشودگی در برابر دیگران ممکن است ترسناک به نظر برسد که این خود، توانایی برقراری ارتباط با دیگران را محدود می کند. خانم اسمولارسکی اشاره می کند: «این افراد ممکن است از گروه های اجتماعی یا همسالان خود کناره گیری کرده یا منزوی شوند، زیرا احساس می کنند متفاوت هستند و می ترسند از آن ها خواسته شود در مورد احساساتشان صحبت کنند.»
او اضافه می کند که برخی حتی ممکن است برای جلوگیری از احساس رها شدن، طرد شدن یا نادیده گرفته شدن، روابط خود را به صورت نا خودآگاه تخریب کنند (خود تخریبی). و کسانی که در روابط نزدیک قرار می گیرند، ممکن است در دسترسی به احساسات خود یا بیان آن ها دچار مشکل شوند که این موضوع می تواند بر رابطه تأثیر منفی بگذارد.
۶. عزت نفس ما ممکن است آسیب ببیند
آقای رینالدی می گوید که نادیده گرفته شدن مزمن در دوران کودکی، اغلب می تواند باعث شود افراد ارزش پایینی برای خود قائل شوند (عزت نفس پایین). اگر عزت نفس ما پایین باشد، ممکن است احساسات خود را بی اهمیت بدانیم یا حتی به دیگران اجازه دهیم از ما سوءاستفاده کنند.
عزت نفس پایین همچنین باعث ایجاد مشکلاتی در زمینه خود-شفقتی (self-compassion) و عشق به خود می شود.

۷. ممکن است به روشهای ناسالم برای مقابله روی بیاوریم
در برخی موارد، غفلت عاطفی دوران کودکی میتواند با تکنیکهای مقابلهای ضعیف در بزرگسالی خود را نشان دهد. بانی اسکات (Bonnie Scott)، مشاور و بنیانگذار مرکز مشاوره «Mindful Kindness Counseling»، میگوید این اغلب به این دلیل است که افرادی که نادیده گرفته شدهاند، در اعتماد به تجربه خود از احساسات و نیازهایشان مشکل دارند.
اسکات میگوید: «آنها ممکن است این نیازها را به روشهای ناسازگارانه برآورده کنند، مانند هموابستگی به افرادی که برایشان خوب نیستند یا نشان دادن رفتارهای مردمپسندانه (people-pleasing) برای نگه داشتن افراد در کنار خود.» آنها همچنین ممکن است برای عبور از یک احساس دشوار به مواد مخدر یا الکل تکیه کنند یا به خرید، پورنوگرافی، استفاده بیش از حد از اینترنت، روابط جنسی پرخطر یا غذا معتاد شوند.
چگونه غفلت عاطفی باعث تروما می شود؟
آقای رینالدی میگوید که غفلت عاطفی می تواند بر زندگی فرد تأثیر بگذارد – حتی اگر فقط یک یا دو بار اتفاق بیفتد – هرچند زمانی که یک الگوی مزمن در یک دوره زمانی طولانی وجود داشته باشد، این تأثیر عمیق تر و پیچیده تر است.
نادیده گرفته شدن مداوم، نوعی کودک آزاری است
غفلت عاطفی مداوم نوعی کودک آزاری محسوب می شود. طبق گزارش وزارت بهداشت و خدمات انسانی ایالات متحده، این یک تجربه آسیب زا (تروماتیک) است که اگر شدید یا برای مدت طولانی ادامه یابد، میتواند بر رشد کودک تأثیر بگذارد.
خانم اسمولارسکی می گوید: «تروما می تواند باعث تغییراتی در مغز و سیستم عصبی شود که به نوبه خود منجر به دشواری در بیان احساسات، کاهش عزت نفس، شرم یا گناه می شود. کودکانی که از ترومای ناشی از غفلت رنج می برند، می توانند در خانه و مدرسه مشکلات رفتاری داشته باشند و ممکن است در کودکی و بزرگسالی برای ایجاد و حفظ روابط دچار مشکل شوند.»
غفلت شدید تر میتواند منجر به سوء مصرف مواد، تمایل به درگیر شدن در رفتارهای پرخطر و مشکلات درازمدت سلامت روان، مانند افسردگی، اضطراب و اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) شود.

بهبودی از غفلت عاطفی دوران کودکی
اگر غفلت عاطفی دوران کودکی را تجربه کرده اید، بدانید که تنها نیستید. بسیاری از ما از این نوع آزار جان سالم به در برده ایم.
خوشبختانه، بهبودی امکان پذیر است. فضای زیادی برای رشد شخصی و مسیری برای بهبود ارزش خود وجود دارد. اعتماد و صمیمیت عاطفی را می توان به مرور زمان با صبر و یک سیستم حمایتی قوی آموخت. ما می توانیم و شایسته داشتن روابط رضایت بخش هستیم.
خانم اسمولارسکی می گوید: «به یاد داشته باشید که هیچ چیز اشتباه یا بدی در مورد شما یا احساساتتان وجود ندارد. همه ما احساسات داریم. فقط شما کسی را نداشتید که آن ها را برایتان بازتاب دهد، به شما بیاموزد که احساساتتان پذیرفته و معتبر هستند و به شما در تنظیم آنها کمک کند. تلاش برای التیام این زخم، نشانه شجاعت است و در هر سنی میتوان آن را انجام داد.»
پرسشنامه خود ارزیابی
غفلت عاطفی اغلب پنهان است و تشخیص آن دشوار. اگر با موارد زیر به طور مکرر در زندگی خود مواجه هستید، ممکن است در حال تجربه پیامد های غفلت عاطفی دوران کودکی باشید. این پرسشنامه یک ابزار تشخیصی نیست، بلکه راهی برای تأمل و خود آگاهی است.
از خود بپرسید آیا اغلب:
- احساس پوچی یا بیحسی میکنید، حتی زمانی که اتفاقات خوبی در زندگیتان رخ میدهد؟
- از درخواست کمک یا نیازهایتان از دیگران میترسید، چون حس میکنید باری بر دوش آنها خواهید بود؟
- سختترین منتقد خودتان هستید اما با دیگران بسیار مهربان و دلسوزید؟
- در شناخت احساسات خود یا بیان آنها مشکل دارید؟ (مثلاً نمیدانید عصبانی هستید، غمگینید یا ناامید)
- احساس میکنید با دیگران تفاوت اساسی دارید یا به جایی تعلق ندارید؟
- بهراحتی توسط احساسات خود یا دیگران سردرگم و دستپاچه میشوید؟
- در روابطتان بیشتر از آنکه دریافت کنید، میبخشید و برای راضی نگه داشتن دیگران تلاش میکنید؟
- با صمیمیت واقعی مشکل دارید و از اینکه دیگران شما را «واقعاً» بشناسند، میترسید؟
اگر پاسخ شما به چند مورد از این سؤالات مثبت است، شاید زمان آن رسیده که با نگاهی عمیق تر به گذشته و تأثیر آن بر امروز خود، مسیر بهبودی را آغاز کنید.
گام های عملی برای شروع سفر بهبودی
در کنار کمک حرفه ای که بسیار ارزشمند است، می توانید از امروز اقدامات کوچکی را برای بازیابی ارتباط با دنیای عواطف خود آغاز کنید. این تمرینها به شما کمک میکنند تا عضلههای احساسی خود را که برای مدتی طولانی غیرفعال بودهاند، تقویت کنید.
۱. احساسات خود را نام گذاری کنید: روزی دو یا سه بار از خود بپرسید: «در همین لحظه چه احساسی دارم؟» تلاش کنید یک کلمه برای آن پیدا کنید (مثلاً: اضطراب، خستگی، شادی، دلخوری). حتی اگر در ابتدا سخت باشد، این تمرین آگاهی شما را افزایش می دهد. استفاده از «چرخه احساسات» ، می تواند به شما در یافتن کلمات مناسب کمک کند.

۲. نیازهای خود را بشناسید و بیان کنید: با چیزهای کوچک شروع کنید. وقتی کسی از شما می پرسد «چی میل داری؟»، به جای گفتن «فرقی نمی کنه»، لحظه ای فکر کنید و پاسخ واقعی خود را بدهید. این تمرین ساده، به شما می آموزد که نیازهای شما اهمیت دارند و حق دارید آن ها را بیان کنید.

۳. «نه» گفتن را تمرین کنید: افراد بهبود یافته از غفلت عاطفی، اغلب برای جلوگیری از طرد شدن، با همه چیز موافقت می کنند. با موقعیت های کمخطر شروع کنید. اگر دوستی شما را به جایی دعوت میکند که تمایلی به رفتن ندارید، محترمانه بگویید: «ممنون از دعوتت، اما این بار نمی تونم بیام.»
۴. با خودتان مهربان باشید: وقتی متوجه می شوید در حال سرزنش کردن خود هستید، مکث کنید. از خود بپرسید: «آیا این حرف را به یک دوست عزیز هم می زدم؟» تلاش کنید همان سطح از شفقت و درکی را که برای دیگران قائل هستید، برای خودتان نیز به کار ببرید.
این گام ها جایگزین درمان تخصصی نیستند، اما آغاز قدرتمندی برای پس گرفتن حق شما برای احساس کردن و ارزشمند شمردن خودتان هستند.
روان درمانی: مسیری برای بهبود عمیق و پایدار
اقدامات فردی مانند تمرین های خود آگاهی و شفقت به خود، گام های اولیه و بسیار ارزشمندی در مسیر بهبودی از غفلت عاطفی دوران کودکی (CEN) هستند. اما زخم های نادیده گرفته شدن در کودکی اغلب آن قدر عمیق و ریشه دار هستند که برای التیام کامل، به حمایت یک متخصص نیاز دارند. مراجعه به روان درمانگر نشانه ضعف نیست، بلکه گواهی بر شجاعت شما برای رویارویی با درد و بازپس گیری حق خود برای یک زندگی سرشار از رضایت عاطفی است.
چرا روان درمانی برای غفلت عاطفی مؤثر است؟
۱. ایجاد یک فضای امن: درمانگر محیطی بدون قضاوت و سرزنش فراهم میکند تا شما بتوانید برای اولین بار، احساسات و تجربیات سرکوب شده خود را بدون ترس از طرد شدن یا بی اعتبار شدن، ابراز کنید.
۲. رابطه درمانی اصلاح کننده: برای فردی که CEN را تجربه کرده، رابطه با درمانگر خود یک «تجربه عاطفی اصلاحکننده» است. شما در این رابطه یاد می گیرید که می توان به فردی اعتماد کرد، احساسات خود را با او در میان گذاشت و در مقابل، همدلی، حمایت و اعتبار دریافت کرد. این الگو به شما کمک میکند تا روابط سالم تری را در خارج از اتاق درمان بسازید.
۳. شناسایی الگوهای ناهشیار: درمانگر به شما کمک می کند تا الگوهای رفتاری و فکری ریشه داری را که از کودکی شکل گرفته اند، شناسایی کنید. مواردی مانند «تله ی ایثار»، ترس از طرد شدن، کمال گرایی افراطی، یا انتخاب شرکای عاطفی که همان الگوی غفلت را تکرار می کنند، در فرآیند درمان آشکار و قابل تغییر میشوند.
۴. یادگیری سواد عاطفی: درمانگر به شما کمک میکند تا زبان دنیای احساسات را یاد بگیرید. شما مهارتهایی برای شناسایی، نامگذاری، پذیرش و مدیریت سالم هیجانات خود کسب میکنید؛ مهارتی که در کودکی فرصت یادگیری آن را نداشتهاید.
۵. پردازش تروما: غفلت عاطفی نوعی ترومای رشدی است. رویکردهای درمانی مدرن به شما کمک میکنند تا خاطرات و احساسات دردناک مرتبط با آن را به شیوهای ایمن پردازش کنید تا دیگر بر زندگی امروز شما سایه نیندازند.

کدام رویکردهای درمانی مفید هستند؟
چندین رویکرد درمانی میتوانند برای بهبود از CEN مؤثر باشند:
- طرحواره درمانی (Schema Therapy): این رویکرد برای شناسایی و تغییر «تله های زندگی» یا الگو های عمیقی که در کودکی شکل گرفته اند، بسیار مؤثر است.
- روان درمانی پویشی (Psychodynamic Therapy): به کاوش در تجربیات اولیه کودکی و تأثیر آن ها بر ناخود آگاه و روابط فعلی شما می پردازد.
- درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT): به شما کمک می کند تا احساسات دردناک را بپذیرید و در عین حال، در مسیر ارزشهای زندگی خود قدم بردارید.
- حساسیت زدایی و پردازش مجدد از طریق حرکات چشم (EMDR): این روش به طور خاص برای پردازش خاطرات تروماتیک که در سیستم عصبی ذخیره شده اند، کاربرد دارد.
- رویکرد های مبتنی بر دلبستگی (Attachment-Based Approaches): این درمان ها بر ترمیم الگو های دلبستگی ناایمن که ریشه در روابط اولیه شما با مراقبین دارند، تمرکز می کنند.
سخن پایانی:
بهبودی از غفلت عاطفی یک سفر است، نه یک مسابقه. این مسیر نیازمند صبر، شجاعت و حمایت است. با کمک یک درمانگر متخصص و دلسوز، شما می توانید زنجیرهای گذشته را بشکنید، با خودِ واقعی تان آشتی کنید و روابطی عمیق، معنادار و سرشار از صمیمیت را تجربه نمایید. شما لایق شنیده شدن، دیده شدن و دوست داشته شدن هستید.
منبع:
https://www.verywellmind.com/childhood-emotional-neglect-in-adulthood-7568040